هوای وین امروز چه دلگیر است ،از آن آبی آسمانی خبری نیست .سقف شهر را سراسر ابر گرفته است ....
گویا زندانی برای دل من تعبیه شده ....دلم گرفته است .
دیشب هم من هم آسمان هردو گریستیم ولی چرا امروز هیچ کدام آفتابی نیستیم ،وین امروز برای من زیبا نیست ،
سکوتش بی رحم و هوایش سرد و بی اعتناست ،هر دو لب فرو بسته ایم که هیچ نگوییم ولی در پس ابرهای دلمان
رودها و دریاهای وهم انگیزی جاریست .میخواهم ببارم ولی نمی دانم چه چیزی مانع از این می شود. ....
می دانم که ابرهای دل من و آسمان وین سترون نیستند ،اما نمی دانم چرا نمی بارند.
هجوم واژه ها را به طورعجیبی در درونم احساس می کنم ،درهم و برهم هستند می خواهم به روی کاغذ بیاورم ،
نمی شود ..نمی توانم و شاید هم گاهی نمی خواهم ،حرفهای ناگفته و پنهانم به گفته هایم می چربند و من در کشاکش
این دو نیرو دارم از پا در می آیم .
هوای دل من و وین امروز گرفته است و هیچ نسیمی این ابر ها را از جا حرکت نمی دهد ..سکوت و سکون .....و
تنها تجسم خاطرات شیرین ،لحظه های دوباره تنها شدنم را پر می کنند ، خاطرات عزیزانی که می آیند و باز می روند .
گویا زندانی برای دل من تعبیه شده ....دلم گرفته است .
دیشب هم من هم آسمان هردو گریستیم ولی چرا امروز هیچ کدام آفتابی نیستیم ،وین امروز برای من زیبا نیست ،
سکوتش بی رحم و هوایش سرد و بی اعتناست ،هر دو لب فرو بسته ایم که هیچ نگوییم ولی در پس ابرهای دلمان
رودها و دریاهای وهم انگیزی جاریست .میخواهم ببارم ولی نمی دانم چه چیزی مانع از این می شود. ....
می دانم که ابرهای دل من و آسمان وین سترون نیستند ،اما نمی دانم چرا نمی بارند.
هجوم واژه ها را به طورعجیبی در درونم احساس می کنم ،درهم و برهم هستند می خواهم به روی کاغذ بیاورم ،
نمی شود ..نمی توانم و شاید هم گاهی نمی خواهم ،حرفهای ناگفته و پنهانم به گفته هایم می چربند و من در کشاکش
این دو نیرو دارم از پا در می آیم .
هوای دل من و وین امروز گرفته است و هیچ نسیمی این ابر ها را از جا حرکت نمی دهد ..سکوت و سکون .....و
تنها تجسم خاطرات شیرین ،لحظه های دوباره تنها شدنم را پر می کنند ، خاطرات عزیزانی که می آیند و باز می روند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر