۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

روز مادر

مادرم همیشه می‌‌گفت ؛تا وقتی که مادر دارید جوانید و حتی گاهی کودک ،چون دامن مادر همیشه آماده پذیرش نیازهای کودکانه شماست ،و شانه‌هایش بهترین پناه برای گریستن و آرام شدن .... وقتی‌ که مادر رفت من این کلامِ او را با عمق جانم درک کردم و آن روز که او را ازدست دادم ..پیر شدم ، با روحی‌ کودکانه که همواره در جستجوی آغوش گرم و پاک او هستم .
به‌‌‌ راستی‌ که مادر تمامی‌ِ ماهیت ماست .وقتی‌ که او بود همه چیز بود شور بود ،عاشقی بود ،خانه ی گرم بود، نگاه‌های مهربان بی‌ توقع بود، نوازش‌های عاشقانه بود،نگرانیهای مادرانه که می‌‌خواست پنهانش کند و تو زیرکانه آنهارا می‌‌دیدی و با  لبخندی آرام نگاهش می‌‌کردی ....بود،،،،چه بگویم ؛مادر عاشق بود ،عاشقِ همه‌‌‌ فرزندانش ،هر کدام ما را از آن یکی‌ بیشتر دوست داشت ،این رمز وجود همه ی مادران است خودشان هم در حیرتند ...و سرگشته از اینند که چگونه می‌‌شود با یک قلب اینهمه معشوق داشت و آنهارا یکسان دید ،درست مثل خدا ....
چند روز پیش دخترم از راهی‌ دور برایم جمله‌ای را فرستاده بود که :خدایا ....جایی‌ بهتر از بهشت هم داری ؟برای زیر پای مادرم می‌خواهم .این جمله را قبل از این که به عنوان یک مادر بخوانم ،کودکانه برای مامانم تکرار کردم ...و بعد در جوابش نوشتم که :خدایا ...احساسی‌ برتر از خوشبختی‌ داری ؟برای قلب فرزندانم می‌‌خواهم .
مادر بودن تعریف کامل عاشق بودن است و مادر داشتن نهایت خوشبختی‌ ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر