۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

قانون و میوه

دوستان :متن زیبایی که ملاحظه خواهید کرد از کتاب پدران،فرزندان و نوه‌ها است ،اثر : پائولو کوئلیو ؛ترجمه:آرش حجازی که تکرار آن خالی‌ از فایده نیست و نیز مناسب حال امروز ماست و درد خیلی‌‌ها از نافهمیِ برخی از مفاهیم و احکامی که به‌‌ مناسبت زمان ،تعریف تازه خود را می‌‌طلبد .
                                                         قانون و میوه
"در صحرا میوه کم بود .خداوند یکی از پیامبران را فرا خواند و گفت :هرکس در روز می‌‌تواند یک میوه بخورد .
این قانون نسل‌ها برقرار بود ،محیط زیست آن منطقه حفظ شد .دانه‌های میوه‌ها بر زمین افتاد و درختان جدید رویید .مدتی بعد ،آنجا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهر‌های اطراف را برانگیخت . اما مردم هنوز هرروز فقط یک میوه می‌‌خوردند و به‌‌ دستوری که آن پیامبر باستانی به‌‌ اجدادشان داده بود، وفادار بودند .اما علاوه بر آن،نمی گذاشتند اهالی شهرها و روستاهای همسایه هم از میوه‌ها استفاده کنند .این فقط باعث شد که میوه‌ها روی زمین بریزند و بپوسند .
خداوند پیامبر دیگری را فراخوند و گفت :بگذارید هرچه میوه می‌‌خواهند بخورند و میوه هارا با همسایگان خود قسمت کنند .
پیامبر با پیام تازه به‌‌ شهر آمد .اما سنگسارش کردند ،چرا که آن رسم قدیمی‌ ،در جسم و روح مردم ریشه دوانده بود و نمی شد راحت تغییرش داد .
کم کم جوانان آن منطقه از خود پرسیدند این رسم بدوی از کجا آمده.اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سوال برد.و بنابراین تصمیم گرفتند مذهبشان را رها کنند .بدین ترتیب، می‌‌توانستند هر چه میوه می‌‌خواهند ،بخورند و بقیه را به‌‌ نیازمندان بدهند .د.
تنها کسانی که خودرا قدیس می‌‌دانستند، به‌‌ آیین قدیمی وفادر ماندند.اما در حقیقت ،آن‌ها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر کنند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر